وبسایت دکترمحمدمهدی اسماعیل پور

عرفان اسلامی ایران
وبسایت دکترمحمدمهدی اسماعیل پور
"در این راه منزل اول دل دادنست و منزل دوم شکرانه را جان بر سر نهادن"
سیف الدین باخرزی عارف قرن هشتم

این وب سایت تخصصی، به تبیین علم آسمانی و دیرینه ی عرفان اسلامی -که خوشبختانه چند سالی است به محیط های علمی و پژوهشی کشور راه پیدا کرده است - می پردازد

فرهیخته ی گرامی خواهشمند است 1- برای مشاهده ی بهتر متن ها از مرورگر فایر فاکس یا گوگل کروم استفاده کنید
2- چنانچه مایل به دریافت پاسخ پرسش های خود هستید ، نظرتان را به صورت خصوصی ارسال نفرمایید
3- و در صورتی که قصد دارید ایمیل تان توسط سایر کاربران رویت نشود ، گزینه ی نمایش ایمیل را تیک نزنید .
بایگانی
پیوندهای روزانه
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

در دیدگاه شیخ اکبر محی الدین ابن عربی ، " خیال منفصل " و " خیال متصل " از هم جدا نیستند بلکه از نظر تکوینی  " خیال متصل " زاییده ی " خیال منفصل " است . او میگوید : رابطه ی این دو خیال ، رابطه ی انفصال و تمیز نیست بلکه بهتر آن است که بگوییم آنها دو وجه از یک حقیقت هستند و رابطه ی میان این دو ،رابطه ی جزء ( خیال متصل ) با کل ( خیال منفصل ) است .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۳ ، ۰۹:۲۱
مدیر سایت

محی الدین ابن عربی " خیال " را به " خیال منفصل " و " خیال متصل " تقسیم می کند . " خیال منفصل " خیالی است که تمامی مراتب آفرینش را در خود جای می دهد . به عبارت دیگر ، خیال منفصل برزخی است که از خیال مطلق آغاز می شود وتا نازل ترین مراتب وجود ادامه می یابد . از این رو عالم خیال منفصل را " سرزمین حقیقت " نام می نهد . اما " خیال متصل "  ادامه ی سرشت و فطرت انسان است که در درون وجود او قرار دارد . به عبارت دیگر ، " خیال متصل " از آنجا که در نهاد انسان است جهانی فراگیر و گسترده است که تمامی حقایق عالم را در درون خود ادراک می کند ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۳ ، ۰۹:۱۸
مدیر سایت

اهمیت جایگاه "خیال "در عرفان نظری محی الدین ابن عربی تا بدانجاست که برخی از دانشمندان و محققان عرفان اسلامی ، آرای عرفانی او را " فلسفه ی خیال " نامیده اند . از نظر شیخ اکبر ، " سراسر عالم خیال اندر خیال است " یعنی عالمی که حد فاصل میان وجود مطلق و عدم مطلق است دارای مراتب گوناگونی است که از الوهیت آغاز شده و به نیستی ختم می شود . ابن عربی ، از سویی دیگر ، واسطه ی میان خداوند و موجودات را هم عالم خیال می داند  پس ، از این نظر که جهان هستی خیالی بیش نیست انسان نیز باید از مسیر صور خیالی به سیروسلوک پرداخته به معرفت دست یابد . شیخ ، وسایط خیالی در هستی را دارای رمز و نماد می داند که باید توسط آدمی مشاهده شود ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۳ ، ۱۰:۳۹
مدیر سایت

"عین القضات همدانی" یکی از عرفای صاحبدل و روشن ضمیر اسلام است که از نوابغ روزگار خود به شمار می رود . عین القضات در عمر کوتاه 33 ساله اش کتاب ها و رساله های گوناگونی تألیف کرده که " زبدة الحقایق" به زبان عربی ، و "تمهیدات" به زبان فارسی از مشهورترین آنهاست . این عارف شوریده حال و عالم ایرانی در سال 429 هجری در همدان پا به عرصه ی وجود نهاد و در همان شهر هم به دست جاهلان عالم نما به شهادت رسید . "عین القضات" در کتاب مشهور "تمهیدات" به بیانی لطیف و خیال انگیز ، ماجرای عشق و فدکاری برای معشوق ، و لذت و صمیمیت و صفا را  بر پایه ی مبانی عرفان اسلامی به نگارش در آورده است .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۴۴
مدیر سایت

در جلسه ی گذشته تفاوت نبوت با ولایت را در عرفان بیان کردیم اما بخوانید انواع نبوت از نگاه عارف والامقام سید حیدر آملی . ایشان ، نبوت را به دو گونه تقسیم می کند :

نبوت تعریفی : که به معنی خبر شدن و خبردارشدن از معرفت ذات و اسماء و صفات است

نبوت تشریعی : که هم معنی نبوت تعریفی می دهد و هم با تبلیغ احکام و تأدیب خلق به اخلاق و تعلیم حکمت و قیام و سیاست هم همراه است که به چنین نبوتی " رسالت " هم می گویند ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۳ ، ۰۹:۱۳
مدیر سایت

"نبوت" در لغت از " نبأ " به معنای خبر گرفته شده است و در اصطلاح ، به خبری گویند که از سوی خداوند به منظور هدایت بشر به سوی سعادت و کمال به پیامبر (ص) عطا می شود .  نبوت به دو گونه ی عامه و خاصه تقسیم می شود در نبوت عامه رسالت و شریعت لازم نیست مانند یوشع که زیر پرچم رسالت حضرت موسی (ع) قرار داشت . اما نبوت خاصه مبعوث به رسالت و شریعت است مانند پیامبران اولوالعزم که صاحب شریعت و کتاب بودند . نبوت دارای باطنی است که به آن "ولایت" می گویند ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۵۸
مدیر سایت

"عماء" بر خلاف آنچه گفته می شود  مکان یا مقام رتبی پروردگار نیست بلکه به زمان پیش از آفرینش از نظر تنزل وجودی گفته می شود که آن را منشأ تکثر یا انشاء وجود فعلی می نامند . ملاصدرا می گوید : اول ما نشأ من الوجود الواجبی الذی لا وصف له و لا نعت له الا صریح ذاته المندرج فیه جمیع الحالات و النعوت الجمالیة و الجلالیة باحدیة و فردانیتة ، هو الوجود المنبسط الذی یقال العماء : اول چیزی که از واجب الوجود که وصف و صفتی برای او نیست مگر به بساطت ذاتی ، و جمیع حالات و صفات جمالی و جلالی به احدیت و فردانیت ذات در او مندرج است ، همان وجود منبسط است که آن را " عماء " گویند .

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۱۳
مدیر سایت

"ولایت "از لحاظ لغوی  ، از "ولی" به معنای قرب گرفته شده است .

ولایت به فتح واو به معنی نصرت و محبت است ؛

و به کسر واو  یعنی سلطنت ، قدرت ، امارت و تولیت .

اما ولایت در عرفان عبارت است از این که عبد ، هنگام فنای از خود ،

به حق بازگردد  ، و حق ، تولیت او را بر عهده گیرد

و او را به مقام قرب و تمکین برساند و در او تحول بنیادین صورت پذیرد

و اخلاق و اوصاف  و علوم و قدرت و فعل او الهی گردد ؛

عارف به خدا و صفات او ، بر طاعات او مواظبت ، و از محرمات او پرهیز کند ،

و از فرو رفتن در گزداب لذت ها و شهوت ها روی بر تابد .

هجویری در کشف المحجوب می گوید : ولایت قاعده و اساس طریقت عرفان است

و معرفت  ، جمله بر ولایت و اثبات آن است .

کثرت استعمال این واژه در قرآن کریم ، بیانگر اهمیت آن در عرفان اسلامی است .

این واژه در قالب اسم و فعل و مفرد و جمع 233 مرتبه در قرآن به کار رفته است .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۲۱
مدیر سایت

" مقام " مرتبه ای است از مراتب سلوک که در تحت قدم سالک آید و محل استقامت او گردد و زوال نپذیرد . بر این اساس ، "مقام" قابل کسب است و سالک باید با ریاضت و مجاهدت به مقامی دست یابد و در آن مقیم شود و چنانچه اوصاف آن مقام را تحصیل کرد ، آنگاه قابلیت ورود به مقامی دیگر پیدا می کند .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۱۵
مدیر سایت

عزالدین محمود کاشانی در " مصباح الهدایة " که از کتب کلاسیک عرفان عملی است می گوید : مراد از حال نزد صوفیان ، واردی است غیبی که از عالم علوی گاه گاه به دل سالک فرود آید و در آمد و شد بود تا آنگاه که او را به کمند جذبه ی الهی از مقامی ادنی به اعلی کشد .

بر این اساس ، "حال" واردی غیبی  وحالتی است روحانی که بر دل سالک می تابد و چونان برقی عبور می کند و هرگز دوام ندارد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۰۶
مدیر سایت


عبدالرحمان جامی از عرفای بزرگ اسلام در کتاب " لوایح " در تعریف " فنا " می گوید : فنا عبارت از آن است که به واسطه ی استیلای ظهور حق بر باطن به ماسوای او شعور نماند و پوشیده نباشد که فنای فنا در فنا مندرج است . این فنا خود نتیجه ی توحید است یعنی تجرید خاطر از تعلق به ماسوای حق ، هم از روی طلب و ارادت و هم از جهت علم و معرفت . یعنی طلب و ارادت از دیگر مطلوبات و مرادات منقطع گردد و همه ی معلومات و معقولات از نظر بصیرت مرتفع شود و به غیر از حق سبحانه شعور نماند تا حدی که در آخر کار ، حتی آگاهی وی از فنای خود نیز باید از شعور وی زایل شود .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۳۴
مدیر سایت


خداوند متعال در آیه ی 51 سوره ی شوری می فرماید : " و ما کان لبشر ان یکلمه الله وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم : و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید جز از طریق وحی یا از ورای حجاب یا فرستاده ای که به اذن او هر چه بخواهد وحی نماید ، همانا اوست بلند مرتبه ی حکیم " . بر اساس دیدگاه عرفا ، "وحی"سه گونه است : وحی خاص ، وحی باواسطه ، وحی نبی . وحی خاص یعنی اینکه انسان می تواند به طور مستقیم با خداوند در ارتباط باشد که به آن "الهام" می گویند . وحی باواسطه یعنی ارتباط به واسطه ی چیزی یا فردی که مورد توجه خاص حق تعالی است . و در وحی نبی ، پروردگار عالمیان علوم و معارف الهی را به صورتی آشکار به پیامبرش ابلاغ می کند تا گوش جان بندگانش برساند .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۵۴
مدیر سایت

"اسفار اربعه " دوره ی کامل فلسفه ی ملاصدرا، به زبان عربی، ام‌الکتاب تألیفات او وجامع همه آنها و شامل 47 جزء است. وی فلسفه را با ذوق حکمای اشراق و عرفا و متصوفه آمیخت و سبکی خاص بوجود آورد که همان حکمت متعالیه است. صدرا «رساله ی ماهیت و وجود» این کتاب را «اسفار اربعه» نام داده که بدین نام نیز مشهور است و بزرگترین و جامع‌ترین تألیف فلسفی اوست. مولف موضوع حرکت جوهریه را بصورت اساسی‌ترین مسائل فلسفه درآورد و بسیاری از مباحث را بر آن استوار ساخت.

 صدرا معتقد است عرفا و سالکین طریق حق، 4 سیر عقلی را باید در 4 سفر طی کنند به این ترتیب:

 1ـ سفر از خلق به سوی حق

 2ـ سفر با حق در حق

 3ـ سفر از حق به خلق با حق

 4ـ سفر در خلق با حق

چهار سفر مذکور در مباحث کتاب اینگونه مرتب شده است:

 1ـ امور عامه (مباحث وجود ـ علم و اقسام آن)

 2ـ علم طبیعی (بحث نخست: احکام جواهر و اقسام اولی آن است. بحث آخر: در بیان اینکه موجودات طبیعی در فضیلت و شرف متفاوتند و مواد جسمی آماده ی قبول فیض وجودی بطور تدریجی هستند).

 3ـ علم الهی (علوم عقلی)

4. علم نفس از مبدا و معاد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۳ ، ۱۱:۰۴
مدیر سایت


آخرین لطیفه از لطایف هفت گانه ی اندام انسان نورانی از نظر عارف بزرگوار علاءالدوله ی سمنانی " لطیفه ی حقیه " نام دارد . این لطیفه که سمنانی آن را " محمد وجود تو " می نامد مقام حقیقت و عالم ذات الهی است که نور سبز درخشان از آن ساطع می شود . از نگاه این عارف گرانقدر ، نور سبز تابناک " نور مطلقی است که صفت خاص حق است ، منزه از حلول و اتحاد و مقدس از اتصال و انفصال ، متجلی شود و پرده ی او سبز باشد و آن سبزی ، علامت حیات شجره ی وجود باشد " .

پس از اینکه سمنانی و سایر عرفای اسلام ، اندیشه ی " نور و رنگ " را به زبان عرفان طرح کردند این نگاه نورانی بر هنر ایرانی تأثیری شگرف گذاشت و آن را متعالی و جاودانه کرد . دیری نپایید که هنر اسلامی بر پایه ی چنین اندیشه های گرانسنگی به شکوفایی رسید و آثار خیره کننده ای در جهان هنر از خود به یادگار نهاد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۳ ، ۱۰:۳۱
مدیر سایت


ششمین اندام از اندام هفت گانه ی وجودی انسان از نظر علاءالدوله ی سمنانی ، " لطیفه ی خفیه " است . " لطیفه ی خفیه " آشکار کننده ی فطرت الهی در عالم لاهوت است و  شیخ  علاءالدوله بدان سبب که الهامات روح قدسی و ملکوتی توسط این اندام دریافت می شود ، به آن " عیسای وجود تو " می گوید .نور این اندام ، سیاه روشن است زیرا این  مقام ،" سرالاسرار " نامیده می شود یعنی مقام روشن به غایت پنهان . سمنانی  در خصوص این نور سیاه می گوید : " بعد از آن نور خفی که روح القدس اشارت بدوست در تجلی آید و پرده ی او سیاه باشد . سیاهی به غایت صافی و عظیم و با هیبت ، گاه باشد که از دیدن این پرده ی سیاه سالک فانی شود و رعشه بر وجود او افتد "...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۳ ، ۰۹:۱۳
مدیر سایت


شاید نخستین اندیشمندی که به بررسی جایگاه "خیال" به عنوان یک اندیشه ی  مستقل پرداخته "خواجه نصیر الدین طوسی " باشد که در کتاب "اساس الاقتباس" خیال را از عناصر اساسی و تأثیرگزار عالم شعر می داند که وجودش در شعر ، سبب التذاذ و تعجب نفس می شود . البته نگاه خواجه نصیرالدین طوسی به مفهوم "خیال" با نگاه عرفا تفاوت دارد . خواجه نصیر به مبانی فنی و کاربردی "خیال" توجه دارد تا مفهوم حکمی و عرفانی آن . اگر چه هنر اسلامی از این نظر مدیون اندیشه های والای اوست که با بسط و گسترش آرای خود در شعر و هنر ، بستری فراهم کرد تا شاعران و هنرمندان ، بیش از گذشته   مبانی تخیل و خلاقیت  را در آثار خود متجلی کنند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۳ ، ۱۰:۳۶
مدیر سایت


پنجمین اندام از اندام هفت گانه ی وجودی انسان از نظر علاءالدوله ی سمنانی " لطیفه ی روحیه " نام دارد . " لطیفه ی روحیه " که سمنانی آن را " داوود وجود تو " می نامد اهمیت فراوانی دارد زیرا نماینده ی خداست و تصویری فراسوی صورت دارد . این لطیفه به رنگ زرد است ، رنگی که علاءالدوله در رساله ی نوریه چنین تعبیر می کند : زردی ای به غایت خوشایند بود و از دیدن او نفس ضعیف و دل قوی گردد...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۳ ، ۱۰:۰۴
مدیر سایت


چهارمین اندام که علاءالدوله ی سمنانی آن را "موسای وجود تو" نام می نهد ،

"لطیفه ی سریه " است .

این لطیفه که در عالم خیال ، خلوتی با پروردگار را نشان می دهد به رنگ سفید است که در وجود خود امواجی سبز دارد .  سمنانی معتقد است در این مقام ، علم لدنی کشف می شود ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۳ ، ۱۰:۴۶
مدیر سایت


"لطیفه ی قلبیه" در عرفان سمنانی مکانی است برای من روحانی که در دل انسان وجود دارد ."لطیفه ی قلبیه" تصویر دیگری از جهان معنا را به نمایش می گذارد که به تعبیر علاءالدوله ی سمنانی ، ابراهیم وجود آدمی است که با طلوع نور دل ، به رنگ سرخ عقیق رخ می نماید . ویژگی "لطیفه ی قلبیه" آن است که "سالک را از دیدن آن نور ، ذوقی عظیم به دل رسد و استقامتی در سلوک پدید آید"...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۲ ، ۱۱:۳۷
مدیر سایت

1- تجربه ای است که در آن وحدت (=عینیت) یا اتحاد تام با همه ی موجودات یا با واقعیتی متعالی

ادراک می شود و تمایز میان فرد صاحب تجربه و متعلق تجربه یکسره از میان برمی خیزد یعنی:

 

"من" صاحب تجربه به تمامه در همه ی موجودات یا در یگانه موجود منجذب و مستهلک می شود

 

و دوگانگی عالم/معلوم رخت بر می بندد(انجذاب تام) .

 

2- تجربه ای که در آن وحدت یا اتحاد با همه ی موجودات یا با واقعیتی متعالی ادراک می شود

 

اما در حال و زمان تجربه ، آگاهی از تمایز میان "خود" یا فرد صاحب تجربه و متعلق تجربه برقرار

 

است ، یعنی فرد ، به عنوان ادراک کننده ی متمایز ، در برابر همه ی موجودات یا واقعیتی متعالی

 

قرار می گیرد ، و به عبارت دیگر ، "من" با همه ی موجودات یا با واقعیتی متعالی مواجه و روبه رو می شود و در محضر آنهاست

 

 (انجذاب ناقص) .


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۲ ، ۱۱:۲۵
مدیر سایت


در عرفان سمنانی "لطیفه ی نفسیه"به رنگ آبی است چون نفس بر سیاهی ماده برتری یافته و به عالم صورت راه یافته است .علاءالدوله ی سمنانی در "رساله ی نوریه" در خصوص زیبایی این رنگ در مرحله ی نفسیه معتقد است هنگامی پرده ی کبود خوشرنگ(آبی) ظهور پیدا می کند که گناهان به کلی از میان رفته و به سبب آتش ذکر ، فنا حاصل شده باشد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۲ ، ۱۱:۲۰
مدیر سایت


از نظر سمنانی ، هر اندازه آتش خفی کلمه ی "لااله الاالله" در دل سالک ظهور پیدا کند و هیزم وجود او را شعله ور سازد ، آن پرده ی تاریک و سرد ، رنگی صاف تر می یابد و از سیاهی اش کاسته می شود . سمنانی اندام دوم را "لطیفه ی نفسیه" می نامد یعنی مکانی  که نفس در آن قرار دارد . "لطیفه ی نفسیه" محل تجمع تمتعات شهوانی و نفسانی است و از آنجا که جسم ندارد عالم صورت نام می نهد و نیز مانند نوح علیه السلام که  دشمنان فرومایه ای پیش روی خود می دید ، آن را نوح هستی انسان یا نوح وجود معرفی می کند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۲ ، ۰۹:۳۷
مدیر سایت


گفتیم اندام انسان نورانی هفت لطیفه دارد که از "لطیفه ی قالبیه" شروع می شود . لطیفه ی قالبیه ، جهان طبیعت است که از نظر سمنانی رنگی سرد ، سیاه و تاریک دارد زیرا تا "لطیفه ی حقیه ی نوریه "  فاصله اش هفت مرحله است . این عارف روشن ضمیر اسلامی ، رنگ سرد و تاریک را پرده ی غیب شیطان می داند که سالک کوی حق ، چون در مرحله ی نخست قرار دارد و از شهادت آفاق و انفس اعراض می کند و به غیب انفس روی می آورد این پرده ی تاریک را در نظر می بیند...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۲ ، ۱۲:۳۱
مدیر سایت

علاءالدوله ی سمنانی از عرفای روشن ضمیر قرن 7 و 8 هجری ایران ، هفت رتبه ی معنوی انسان را که با رنگین کمانی از نور خود آرایی می شود آگاهی بخش عارفی می داند که به قصد تعالی روح و اندیشه ی خویش ، راه لطیف سیروسلوک را می پیماید و می گوید : عارف باید بیاموزد که بدان (رنگ) نگرشی داشته باشد چرا که این رنگ به او حالت مینوی خودش را آگاهی می دهد . این اندام هفت گانه که از پیوند نور و رنگ تشکیل شده ، در "رساله ی نوریه "ی سمنانی بدین شرح آمده است : اول "لطیفه ی قالبیه " : اندامی است که شکل ندارد و از جان جهان سرچشمه می گیرد .  به قول دکتر حسن بلخاری استاد هنرهای اسلامی ، این مرحله را که بیشتر تصویری از هستی است تا شکل و فرم ، مقام جسم یا آدم وجود تو می نامند که به یک معنا با آدم ابوالبشر که از جان جهان سرچشمه گرفته است ارتباط دارد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۲ ، ۰۹:۵۵
مدیر سایت


"جلال الدین دوانی" از بزرگان و اندیشمندان عرفان اسلامی در باره ی  اثر پذیری عرفان اسلامی از زیبایی های آفرینش و هستی و تبلور"هنر و زیبایی" معتقد است : "طبیعت از صنعت (هنر) افضل است زیرا از اعلای مبادی صادر شده است بی آنکه رأی بشر را در آن مداخلتی باشد ، حال آنکه صنعت صرفا حاصل چنین مداخلتی است . پس طبیعت ، معلم و آموزگار صنعت (هنر) است و چنان که کمال اشیاء در شباهتشان به مبادی است ، کمال صنعت (هنر) در گرو تشبه به طبیعت است ". پس ،از نظر "جلال الدین دوانی" ، هنر و زیبایی به صورت ازلی خویش یعنی زیبایی حق بازمی گردد هر چند از چشمه ی زلال طبیعت گذر کرده باشد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۲ ، ۰۹:۲۰
مدیر سایت


"انسان نورانی" در عرفان اسلامی نشانه ی روشن و کمال یافته ای از حقیقت الهی و ربانی است . این حقیقت ، که در قرآن  انعکاس ویژه ای دارد ، بر اندیشه های عارفان دانشمند نیز تأثیر فراوانی داشته است . "رنگ" نیز  از این لحاظ که تجلی معناست در عرفان اسلامی جایگاه ممتازی دارد .انسان نورانی در عرفان و هنر ایرانی به انسان کامل ، امام ، ولی ، پیر و مراد تبدیل شده ، و رنگ نیز معیاری می شود تا عارف الهی بوسیله ی آن ، سیر و سلوک خویش را جهت داده به دگرگونی روحانی بار یابد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۲ ، ۰۹:۰۱
مدیر سایت


کلمه ی هشتم : فرمود "لاعرف" یعنی تا بشناسند مرا . این کلمه کلید در فردوس اعلی است بلکه حاجب انبیاء و اولیاست و امیر بار وصول به حضرت کبریاست و لکن نه مرتبه ی اهل کبر و ریاست...اشارت است بدانچه سر ایجاد موجودات و حکمت تدوین مکونات ، معرفت ذات و صفات خداوندی بود و خلاصه ی کائنات مستعدان قبول این سعادت آمدند که متحملان اعباء بار امانت اند و تفصیل این جمله و زبده ی این زمره خواص عالم عبودیت بودند از انبیاء و اولیاء .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۲ ، ۰۹:۱۰
مدیر سایت


کلمه ی هفتم : فرمود "الخلق" یعنی آدمی را ، و خلق اسم جنس است آدمی را همچون انسان و ناس ، واحد و جمع را متناول است... و بدین خلق آدمی را خواست لاغیر که اعادت جز آدمی را نباشد... در ضمن این اشارت ، بشارتی بزرگ است آدمی را که مظهر ذات و مظهر صفات الوهیت او آمد ، لاجرم از کل کاینات حواله ی معرفت بدو کردند که "فخلقت الخلق لاعرف" ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۲ ، ۰۹:۵۷
مدیر سایت


کلمه ی ششم : فرمود "فخلقت" یعنی بیافریدم ، اشارت است به ابداع و اختراع موجودات و مخلوقات از روحانی و جسمانی به صفت مبدعی بی ماده و هیولا ، بی یار و معین ، بی همتا و انباز ، به ارادت و اختیار ، نه به جبر و طبع ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۲ ، ۰۹:۰۱
مدیر سایت


کلمه ی پنجم : فرمود "ان اعرف" یعنی مرا بشناسند ، اشارت  به تصحیح و اثبات معرفت ذات و صفات حق است و شرح محبوبی او که از لازمه ی معرفت است و یافت مرتبه ی محبوبی مقدار معرفت باشد چندانکه مقام معرفت عالی تر مرتبه ی محبوبی کامل تر و ترقی مقام محبی هم به قدر معرفت محبوب تواند بود و معرفت هم نتیجه ی محبت آمد چنانکه محبت نتیجه ی معرفت است و این سری بزرگ است ، فهم هر کس بدان نرسد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۲ ، ۱۰:۲۳
مدیر سایت


کلمه ی چهارم : فرمود "فاحببت" یعنی دوست داشتم . اشارت است به صفت محبی و محبوبی ؛ حق محب است که دوست دارنده است و محبوبست که دوست داشته است . "یحبهم و یحبونه" نتیجه ی این محبی و محبوبی است . او سبحانه هم محب خویش است و هم محبوب خویش ، هم او صید است و هم او صیاد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۲ ، ۱۰:۴۹
مدیر سایت


کلمه ی سوم : فرمود "مخفیا" یعنی گنجی پنهانی بودم ، اشارتست به صفت باطنی حق که "هوالباطن" این همه انواع موجودات و اصناف مکنونات ظاهر کرد و او همچنان باطن ، که هیچ تغییر به باطنی او راه نیافت و او در آن باطنی ظاهر که "هوالظاهر" چنانکه ظاهری او منافی باطنی نیامد و به عدم موجودات نقصانی در ظاهری او نبود و به ایجاد و اظهار مخلوقات کمالی در ظاهری او نیفزود .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۲ ، ۱۰:۴۷
مدیر سایت


کلمه ی دوم : فرمود "کنزا" یعنی گنجی بودم ، اشارت به صفات ربوبیت است . نسبت آن به گنج از سه وجه دارد : اول آنکه گنج موجب استظهارست . دوم آنکه گنج عدت دفع هر حاجت و تحصیل هر مقصود و مطلوب است . سوم آنکه گنج سبب غنا و استغناست و سرمایه ی کرم . پس به حقیقت استظهار وجود موجودات به صفت موجدی حق است و عدت دفع حاجات و تحصیل مقاصد و مطالب مکنونات صفت صمدیت او آمده و غنا و استغنا و کرم مطلق صفت قیومی اوست که او سبحانه به ذات خود قائم است و جملگی کائنات به صفت قیومی او قائم اند ، ذات او منزه از احتیاج و همه چیزها بدو احتیاج ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۲ ، ۰۹:۵۱
مدیر سایت

قلم از نطق ازل تا به زبان آمده است

سخن از صورت انسان به میان آمده است


نقش صنع صمدى بر رخ لوح احدى

آنچه در پرده نهان بود عیان آمده است


اسم اعظم که بود قبله ی اسماء و صفات

مظهرش مصطبه ی کون و مکان آمده است


دل غمدیده ی ما بر اثر عشوه ی دوست

عرصه ی نزهت خوبان جهان آمده است


جز مطهر نکند مس و نگردد مموس

آنکه قرآن سمت اندر تن و جان آمده است


بطنه و فطنه دو ضدند برو قصه مخوان

در خور آخور و آغل حیوان آمده است


مدعى شعبده بازى کند اندر ره دین

شیخ نجدى به لباس دگران آمده است


هفت اقلیم دل از صدق کسى پیموده است

که در این بادیه بى نام و نشان آمده است


ازکران تا به کران ازلى و ابدى

نقطه ی نطفه چسان در طیران آمده است


حسن از شعشعه ی جلوه ی قدس ملکوت

ماشاء الله که چه خوش در هیمان آمده است.



بطنه یعنی تکبر یا سیری و پری شکم از طعام

فطنه یعنی فراست ، تیزهوشی ، فهمیدن

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۲ ، ۱۲:۱۷
مدیر سایت


کلمه ی اول : "کنت" یعنی "بودم من" اشارت است به کینونیت ذات الوهیت بی سابقه ی ابتدا و لاحقه ی انتها از بهر آنکه کلمه ی "کان" دلالت کند بر ماضی و مستقبل و حال به خلاف افعال دیگر . یعنی کان را معنی آن است که بود و باشد و هست و هیچ فعلی دیگر را - که بر صیغت ماضی باشد - این خاصیت نیست که معنی مستقبل و حال دهد . پس لفظ "کنت" آن معنی دهد که همیشه بودم و هشتم و باشم نه اولیت مرا ابتدایی است و نه آخریت مرا انتهایی ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۲ ، ۰۹:۳۸
مدیر سایت


یکی از ژرف ترین احادیث قدسی که پایه و اساس مباحث عرفان اسلامی است ،  حدیث مشهور "کنز مخفی" است که خداوند متعال در پاسخ به حضرت داوود علیه السلام که عرض کرد : "یا رب لماذا خلقت الخلق ؟ " فرمود : "کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف" یعنی "من گنجی پنهانی بودم پس دوست داشتم شناخته شوم آنگاه انسان را بیافریدم تا شناخته شوم". در شرح این حدیث شریف ، سخن ها گفته و کتاب ها نوشته شده است اما یکی از لطیف ترین و زیباترین شرح ها را شیخ نجم الدین رازی عارف نامدار و تأثیرگزار قرن ششم و ابتدای قرن هفتم هجری در کتاب "مرموزات اسدی در مزمورات داودی" نگاشته است . این عارف بزرگ در این خصوص معتقد است که این حدیث هشت کلمه است و بهشت هم هشت در دارد ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۲ ، ۰۹:۳۱
مدیر سایت

فرق عرفان عملی با اخلاق عملی در تمایز عرفان نظری از اخلاق نظری نهفته است؛ زیرا عرفان عملی برای تحقّق ره‌آورد عرفان نظری است؛ چنان‏که خود زمینه‏ ساز تبیین مسائل آن نیز هست، ولی اخلاق عملی برای تحقّق رهنمود اخلاق نظری است و با روشن شدن وجه افتراق عرفان نظری از اخلاق نظری، وجه امتیاز عرفان عملی از اخلاق عملی نیز روشن می‏گردد.

عرفان نظری، علمی فوق فلسفه است، زیرا درباره وجود مطلق (لابشرط مقسمی) مباحثی را مطرح می‏کند که عصاره مسائل آن درباره تعیّنات آن مطلق است نه خود آن و فلسفه درباره وجود بشرط لا (بشرط عدم تخصّص طبیعی، ریاضی، اخلاقی و منطقی) بحث می‏کند و چون وجود لابشرط که موضوع عرفان است، فوق وجود بشرط لا است که موضوع فلسفه است، در نتیجه، عرفان نظری فوق فلسفه خواهد بود و محور اثباتی آن، وحدت شخصی حقیقت وجود و حصر هستی در آن است و هرچه به نام جهان امکان نامیده می‏شود، "نمود" آن "بود" است، نه آنکه خود دارای "بودی" هرچند ضعیف باشد و تعیّنات اَسمایی و صفاتی، هر یک در عین آنکه ظهور آن هستی محض است، حجاب شهود آن نیز خواهد بود، اما عرفان عملی، جهاد و اجتهاد برای شهود وحدت شخصی وجود و تعیّنات آن بوده و شهودِ نمود بودن جهان امکانِ بدون بهره از بودِ حقیقی (هر چند به نحو رابط) است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۱۰:۳۵
مدیر سایت

5. تمایز در غایت
غایت در علم اخلاق، حفظ سلامت روحی یا درمان بیماری‌های آن و انسان‌سازی است تا به‌این وسیله، فردی باتقوا، وارسته، عادل و فضیلت‌مند تربیت شود و این حدّ اخلاق است، اما هدف و غایت در عرفان، این نیست، بلکه عارفان انسان‌های باتقوا، عادل و فضیلت‌مندی هستند که به بهشت، دوزخ و محاسبه قیامت معتقدند، ولی می‌کوشند بهشت و دوزخ و حقیقت دیگر امور را به دیده جان، شهود کنند. کسی که به این مرحله برسد، وارد حوزه عرفان شده است.

اخلاق را می‌توان مقدمه و طلیعة عرفان دانست. عرفان برای آن است که انسان به جایی برسد که بوی بد گناه و رایحه خوش بهشت را استشمام کند، اما در اخلاق لازم نیست تعفّن غیبت، غذای حرام و دیگر امور حرام را استشمام کند، بلکه اگر با توجه به شواهدی بفهمد که فلان کار مشکوک است و احتیاط کند، کار اخلاقی انجام داده است. به این ترتیب، میان شهود عرفانی و فضیلت اخلاقی، "تفاوت از زمین تا آسمان است" و این دو علم، اصالتاً و غایتاً دو رشته مستقل و دو مبحث با مبانی متفاوت هستند.

در عظمت عرفان باید گفت که هیچ دانشی به گَرد آن نمی‌رسد و همه علوم وامدارش هستند و در پرتو آن معنا و روح می‌یابند. عرفان، علمی است که همه بودها را نمود و همه حقایق را مشهود می‌نماید. عرفان، هستی را از ماسوا می‌شوید و کسوت سرابی بر عالم می‌پوشاند. تنها "وَسُیِّرَتِ الْجِبَالُ فَکَانَتْ سَرَابا"نیست، بلکه "سُیِّرَتِ الْسَموات وَالْأرضْ وَما فیهِنّ فَکانَتْ سَرابا" است.

تنها آن شخصِ واحد و آن احدِ صمد است که هستی، عین او و وجود، تار و پود اوست. عرفان، نزدیک‌ترین علم به قرآن است و بر جستجوگر ظهور حقایق قرآنی بایسته است که ساغر عرفان را به مِیِ قرآن بیاراید تا آن‌ جام پرده‌نشین، آن مِیِ اَلَسْت را شاهد بازاری کند.

رسول گرامی اسلام(ص) در پاسخ کسی که درباره "احسان" پرسیده بود، معنای سومی از احسان عرضه فرمودند که می‌توان آن را توضیحی برای غایت عرفان دانست؛ چرا که احسان، گاهی به معنای "کار خوب کردن" و گاه به معنای "اعطای چیزی به دیگری" است، اما پیامبر اکرم(ص) در چیستی احسان فرمودند: "أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ‏".این برداشت خاص و پرمغز از احسان، در حیطه اخلاق نمی‌گنجد، بلکه با عرفان مرتبط است؛ یعنی احسان به این معناست که وقتی می‌گویی "إِیِّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ" گویی خدا را می‌بینی. چنین جایگاهی را مقام "کأن" گویند. از این مقام برتر، مقام "أن" است که حضرت امیر(ع) دربارة آن فرمودند: من کسی نیستم که خدای نادیدنی را بپرستم: "مَا کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ".

عرفان در جایی است که انسان می‌خواهد مشاهده کند و سخن از شهود و یافتن طعم ایمان و استشمام بوی بهشت و شنیدن نعره‌های دوزخ است. بر همین اساس، عرفا معتقدند که وقتی انسان به قلّه عقل می‏رسد، باید آن را سکّوی پرواز به منطقه عشق قرار دهد و در آن نایستد و این همان معنای "جهاد اکبر" است. از سوی دیگر، گروهی از کسانی‌که در سطوحی از اخلاق قرار دارند و نیز واعظان و معلمان اخلاق، تهذیب نفس و تلاش برای زاهد، متّقی، عادل و وارسته شدن را جهاد اکبر می‏دانند؛ در حالی که این جهاد اوسط است.

عادل شدن و عمداً گناه نکردن، آغاز راه و شرط ورود به آزمون جهاد اکبر است، نه خود جهاد اکبر! آنجا مصاف سبقت گرفتن عشق بر عقل است؛ عقل دلیل می‏آورد که بهشت و دوزخ هست، ولی عشق آنها را کافی نمی‏داند و برای خود دلیل و باور ویژه دارد. عشق می‏خواهد هم ‏اکنون که در دنیاست، حقایق را مشاهده کند و دوزخ را ببیند: "کَلاّ لَو تَعلَمونَ عِلمَ الیَقین، لَتَرَوُنَّ الجَحیم"؛اگر اهل یقین باشید، در همین دنیا دوزخ را می‏بینید. این همان شهود است.
بنابراین علم اخلاق برای پرورش مجاهد نستوهِ جهاد اوسط است تا از کمند هوا برهد و از کمین هوس نجات یافته و به منطقه امن قسط و عدل بار یابد و علم عرفان برای پرورش سلحشورِ مقاومِ جهاد اکبر، تا از مرصاد علم حصولی و رصد برهان عقلی رهایی یابد و از محدوده تاریک مفهوم و باریک ذهن ‏رهیده، به منطقه‏ای به مساحت بیکران باریابد و از طعم شهود، طرفی بندد و از استشمام رایحه مصداقِ عینی متنعّم شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۱۰:۲۷
مدیر سایت

2. تفاوت در موضوع
بنابر مشرب اهل تحقیق و عرفان که ممحّض در حکمت اُنسی هستند نه متأخرین از مشّاء که گرفتار حکمت بحثی گشته‏ اند، عرفان عملی همان سیر و سلوک انسان است که مربوط به عقل عملی بوده و در آن سخنی از تصوّر و تصدیق یا قضیّه و قیاس نیست. آنچه راه این عمل را تبیین می‏کند، دو علم است: عرفان نظری و علم اخلاق. از این دو، اوّلی از علوم کلّی، بلکه کلّی‏ترین علم است، امّا دیگری در ردیف علوم جزیی قرار دارد؛ زیرا موضوع علم اخلاق، تهذیب نفس و قوای آن است و جایگاه آن پس از اثبات اصل نفس و قوای آن قرار دارد؛ از این رو نخست باید اصل نفس و تجرّد آن و همچنین قوای نفسانی و تجرّد برخی از آنها اثبات شود و در مرحله بعد، علم اخلاق در کنار دیگر علوم جزیی درباره چگونگی تهذیب نفس و تعدیل قوای آن بحث می‌کند، امّا عرفان نظری فوق همه علوم و از جمله، فوق فلسفه الهی است؛ زیرا موضوع آن اعم از موضوعات همه علوم است و هر علمی که موضوع آن چنین باشد، برترین علم خواهد بود.

خلاصه آنکه موضوع عرفان نظری "موجود بما أنّه موجود" است؛ بدون اینکه به هیچ قیدی حتی "قید اطلاق" مقیّد گردد و موضوع فلسفه کلّی "موجود بشرط الاطلاق" و عدم تقیّد به قید طبیعی، ریاضی، منطقی و اخلاقی است و عصاره این اطلاقِ قسمی، همانا تقیّد به اطلاق و اشتراط به عدم تقیّد به طبیعی و مانند آن است.
با این بیان، همه نقدهای تصریحی یا تلویحی حل خواهد شد؛ زیرا اولاً تمایز موضوع عرفان نظری و فلسفه روشن می‏شود؛ و ثانیاً تمایز
این دو علم از هم واضح می‏گردد؛ و ثالثاً اعمیّت عرفان نظری از فلسفه از لحاظ طبقه‏بندی علوم معلوم می‏شود.

3. تمایز روشی
علوم انسانی از لحاظ روش، به شهودی، برهانی، نقلی و تعبّدی تقسیم می‏شود. آنچه با شهود دل پدید می‏آید، "عرفان" و آنچه با برهان عقل حاصل می‏شود، "حکمت" و "کلام" و آنچه با نقل به دست می‏آید، "سیره" و "تاریخ" و آنچه با تعبّد کسب می‏شود، "فقه" نامیده می‌شود.

دین مبین اسلام نیز این سه روش را برای نیل به معارف امضا کرده است: راه تفکّر عقلی، راه شهود قلبی و راه تعبّد و تقلید ایمانی؛ اما راه سوم در حقیقت، متّکی بر یکی از دو راه دیگر است. از سوی دیگر، راه شهود قلبی، گرچه عمیق‌تر و نافع‌تر است ـ زیرا راهی است که علم و عمل در آن متّحدند و اندیشه و باور، قرین هم‌اند و هرگز علم بی‌عمل و فکر بدون ایمان و باور در آن نیست ـ اما همگان به‌ آن دسترسی ندارند؛ برخلاف اخلاق عملی و پذیرش موعظه حَسَن و نظایر آن که در دسترس همگان قرار دارد. با این همه، راه تفکّر عقلی در سطوح گوناگون، عمومی‏ترین راه اسلام است که هم جمهور جوامع بشری به آن دعوت شده‌اند، هم دسترسی توده مردم به آن ممکن است.

4. تفاوت در مسائل
موضوع و مسائل علم اخلاق، نفس و تهذیب شئون نفس، شناخت فضایل و رذایل آن، راه تحصیل فضایل و پرهیز از رذایل و مانند آن است. اصل وجود نفس و تجرد آن و شئون و قوای ادراکی و تحریکی‏اش در فلسفه ثابت می‏شود؛ آن‏گاه در علم اخلاق درباره کیفیت تخلّق وی سخن به میان می‏آید.

در اخلاق، انسان متخلّق به فضایل می‏شود و واجبات را انجام می‏دهد و مستحبات را ترک نمی‏کند و نیز از حرام پرهیز، و مکروهات را ترک می‏کند و برای رضای خدا کار و تلاش می‏کند، ولی همه این‏ها در محور تهذیب نفس است، امّا در عرفان چنین نیست؛ زیرا:

اوّلا ً، عارف تلاش و کوشش دارد که واحد حقیقی، یعنی خدای سبحان و جمال و جلال او را مشاهده کند و توحید ذاتی و توحید اوصاف و افعال و آثار را ببیند.

ثانیاً، عارف از حدّ تهذیب نفس می‏گذرد؛ زیرا تهذیب نفس از پله‏های سکّوی پرواز عارف است؛ یعنی عارف، زمانی در سکّوی پرواز قرار می‏گیرد که متخلّق به اخلاق خوب بوده و با تهذیب نفسْ تزکیه شده و واجبات و مستحبات را انجام داده باشد.

ثالثاً، همان‏گونه که عرفان، برتر از فلسفه است و اخلاق پایین‏تر از آن، عارف نیز برتر از فیلسوف است و متخلّق نیز پایین‏تر از فیلسوف؛ البته در صورتی که فیلسوف، الهی و عالم با عمل باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۱۰:۱۵
مدیر سایت

  در میان مباحث علمی در خصوص تفاوت این دو علم جامع ترین و رضایت بخش ترین مباحث از آن استاد جوادی آملی است که طی چند بخش تقدیم علاقه مندان می شود .بدون تردید میان علم اخلاق که از ملکات نفسانی سخن می‌گوید با عرفان که از معرفت نفسانی بحث می‌کند، تفاوت است و نمی‌توان این دو علم را به یک معنا اخذ کرد؛ به همین جهت در تقسیم بندی علوم برای این دو علم جایگاه ویژه‌ای قائل شده‌اند.

یکی از تقسیم‌بندی‌های علوم در اسلام، تقسیم آن به علم‌الابدان و علم‌الادیان است: "العِلمُ عِلْمَانِ عِلْمُ الْأَدْیَانِ وعِلْمُ الْأَبْدَانِ". برخی افراد ساده‌اندیش و خوش‌باور پنداشته‌اند که علم‌الابدان ویژه اطبّا و طبیعی‌دانان و علم‌الادیان مخصوص فقها، متکلّمان، حکما و علمای اخلاق است، اما بزرگانی که راه اخلاقی را طی کرده‌اند، معتقدند که ممکن است طبیبی علم‌الادیان داشته باشد و فقیه یا دانشمند علوم انسانی، علم‌الابدان!

توضیح اینکه اگر علم را به لحاظ هدف تقسیم کنیم نه موضوع، مواد و مسائل آن، چه بسا طبیبی علمش را "خالصاً لوجه الله" بیاموزد و "صادقاً" به کار بندد؛ یعنی وقتی بر بالین بیماران بی‌بضاعت حاضر می‌شود، با نگرش دنیا طلبانه طبابت نکند که در این صورت، او علم‌الادیان دارد نه علم‌الابدان؛ گرچه موضع کارش بدن است! در مقابل، ممکن است فقیهی به دنبال مرید‌ پروری و امثال آن باشد که در این صورت، او علم‌الابدان دارد نه علم‌الادیان؛ گرچه موضوع بحثش دین است! پس منویات عالِم می‌تواند در انجام عملی و آثار علمی نقش داشته باشد و مؤثر واقع شود؛ به حدّی که ملاک و معیار علوم را متمایز سازد.

در باب نسبت میان اخلاق و عرفان با فلسفه نیز می‌توان گفت که علم اخلاق (از زمان مرحوم بوعلی تا کنون) زیر مجموعه فلسفه بوده است که در حکمت عملی از آن بحث می‌شد، اما عرفان، فوق فلسفه است؛ یعنی در اخلاق، از مجرّد بودن روح، شئون آن، سلامت و مرض نفس، حیات و ممات قلب، صحّت و سقم دل و راه‌های درمان بیماری‌ها و رذایل و روش‌های کسب فضایل (براساس اصالة‌الماهیه یا اصالة‌الوجود یا تشکیک وجود) بحث می‌شود. پس در مجموع می‌توان موارد ذیل را در تمایز اخلاق و عرفان، برشمرد:

1. تفاوت در مبادی
در نگاه نخست، مبادی و پیش‌فرض‌های اخلاق با بسیاری از علوم دیگر همچون فقه، حقوق و... یکسان است، اما وقتی قدری فراتر رویم، مرزهای آنها را جدا خواهیم یافت؛ زیرا اخلاق، در قلمرو بایدها و نبایدها بحث می‌کند و از هست‌ها و نیست‌ها استمداد می‌گیرد.
اساسی‌ترین مطلبی که می‌تواند به صورت ریشه‌ای، سفره‌ای عام و وسیع برای همه علوم نظری باشد، "اصل تناقض" است: "الموجود والعدم لا یجتمعان ولا یرتفعان"، اما چنین اصلی و به‌این گستردگی در حکمت عملی، فقه و اخلاق وجود ندارد؛ با این حال می‌توان مسئله "حسن عدل و قبح ظلم" و امثال آن را از پیش‌فرض‌های اخلاق دانست که همه مسائل اخلاقی باید به این‌گونه اصول بدیهی اخلاقی ختم شوند. به این معنا که هرگاه در فروع فضایل و رذایل اخلاقی تردید شود، باید آنها را به اصل "حسن عدل و قبح ظلم" که یکی از امهات و اصول اخلاقی است، برگرداند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۲ ، ۱۳:۱۵
مدیر سایت


الهی ! خلق تو شکر نعمت های تو کنند ، من شکر بودن تو کنم ، نعمت ، بودن توست .

الهی ! خوشی با توست ، اشارت به بهشت می کنی ؟

الهی ! اگر قصه ی اندوهگینان بر تو خوانم ، آسمان و زمین خون گریند !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۲ ، ۱۲:۴۶
مدیر سایت

در منی سر می تراشیم. یعنی زیبایی ظاهری را به زمین می ریزیم و به اصطلاح ترک می کنیم. این کار سنبل این است که آماده ایم که در راه خدا سر بدهیم، ریختن مو که جای خود دارد. باز در منی قربانی می کنیم، یعنی در واقع امیال و آرزوها و تعلقات دنیوی را قربانی می کنیم. اگر ابراهیم(ع)، اسماعیل اش را قربانی می کند ما بایستی ببینیم اسماعیل ما کیست؟ تعلق خاطر ما غیر از خدا کیست؟ تا او را قربانی کنیم. در نهایت عزیزترین چیزی که همه ما داریم و آخرین حبی که همه داریم حب النفس است که این حب نفس را باید قربانی کنیم و از دل بیرون ببریم، لذا روز عید قربان، قربانی کردن خود است. شد عید قربان جان من برخیز و کن قربانیم/ بر گرد سر گردان مرا تا چند سرگردانیم. یعنی اینجا ما از خود می گذریم، در این سرزمین منی که سرزمین آرزوست، و کشته حق می شویم.

 به قول احمد جام «گر بر سر کوی عشق ما کشته شوی/ شکرانه بده که خون بهای تو منم. که خدا فرمود که «من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلیّ دیته و من علیّ دیته فانا دیته: هر کس عاشق من شود، عاشقش می شوم و هر کس که من عاشقش شوم، او را می کشم و هر که را که من کشتم، خون بها و دیه اش بر گردن خون من است.» با موفقیت در منی، دومرتبه فرد می تواند وارد مکه شود و اعمال مکه را انجام دهد و طواف کند و سعی بین صفا و مروه داشته باشد و با ترک دنیا به خدا برسد.

 از مسائل مهم حج، پیوند حج با باطن دین که ولایت یعنی معصومین(ع) هستند، است. ائمه اطهار(ع) بقیع و حضرت فاطمه زهرا(س) و پیامبر(ص) را زیارت می کنیم که فرمودند: «تمام الحج بزیارتنا» اینکه قرآن فرمود: «وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ»، حج را تمام کنید. زیارت اولیای خدا تمام حج است و در واقع این زیارت میکده عشق است. به تعبیر حافظ :ثواب روزه و حج قبول آن کس برد /که خاک میکده عشق را زیارت کرد.

ان شاء الله خداوند به همه ما توفیق دهد که این سفر روحانی نمایش کامل از سلوک معنوی است که عرفا گفتند؛ مراحل سلوک، همراه که باشی، چه کسی دستگیرت باشد، سلوک بدون معرفت نمی شود؛ در عرفات، در مشعر، سلوک باید توأم با کسب معرفت باشد بدون عشق نمی شود. بدون جهاد نمی شود منتها باید همه چیز را در دست خدا دید و در خودمان نبینیم. گرچه وصالش را نه به کوشش دهند/ هر قدر ای دل که توانی بکو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۱
مدیر سایت

پس از اینکه عمره تمتع را انجام دادیم آن وقت باید از مکه و حرم خدا خارج شویم، گویا هنوز مانده و می باید مرحله دیگری از حرم بیرون برویم، آنقدر توقف کنیم تا به اندازه لازم برسیم تا دومرتبه بتوانیم وارد شویم. در این توقف سه موقف هست؛ وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، وقوف در منی. همان طور که از اسمشان پیداست در عرفات بحث عرفان و معرفت است. در مشعر بحث شعور و علم است و منی، سرزمین آرزوهاست. منتها این توقفهای سه گانه گفتند مثل اینکه میت را که سه بار به زمین می گذارند و دوباره بر دوش می گذارند قبل از اینکه وارد قبر و سرزمین نهایی خودش شود ما هم سه تا توقف داریم در عرفات، مشعر و منی.

 با کسب معرفت، کسب شعور در سرزمین آرزوها که منی باشد ما آرزوهای خودمان که آرزوهای دنیوی است قیچی و آنرا رمی می کنیم یعنی همه مسائل نفسانی خودمان را رمی می کنیم.

 سه تا جمره وجود دارد: جمره اُولی، جمره وسطی و جمره عقبی. این سه جمره، سنبل نفس انسان است که سه مرحله اماره و لوامه دارد. ما هر سه نفس را می کوبیم و می زنیم تا از این نفسها بگذریم و به نفس مطمئنه برسیم. نفس بسیار پیچیده است و مبارزه با نفس خیلی دقیق و ریز است، لذا سنگ ریزه هایی که جمع می کنیم را باید با دقت بزنیم و متوجه باشیم که این سنگ به هدف خورده است. هر شبی که در منی بیتوته، توقف و راز و نیاز دارید روز آن باید این سه جمره را انجام دهید. یعنی این کار هر روز باشد و هفت سنگ بزنید که در مجموع هفتاد سنگ باید بزنیم و ببینیم که به هدف برخورد کرد. یعنی نفس پیچیدگیها و فریب کاریهای فراوانی دارد که در مبارزه با او دقت زیادی لازم است. به قول مولانا، نفست اژدرهاست او کی مرده است/از غم بی آلتی افسرده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۲ ، ۰۸:۴۷
مدیر سایت

وقتی که به اطراف خانه می آئیم و طواف می کنیم طواف یعنی دور می خوریم، گردش است و سمت چپ بدن خود را به سمت کعبه می دهیم یعنی قلب ما به سوی کعبه است. در واقع باطن بیت الله، قلب مؤمن و انسان کامل است یعنی اگر که خدا خانه ای دارد که از گل و خیلی هم ساده است. ساده ترین شکل خانه، کعبه است که هیچ معماری پیچیده ای ندارد اما در این سادگی ظاهر از ما می خواهند که توجه به هیچ چیز دیگر نداشته باشیم. غیر از خود خدا به هیچ چیز توجه نداشته باشم و خدا را در قلب بیابیم. باطن طواف است که قلب را از غیر خدا ساحر می کنیم یعنی ما اصلا در محرمات غیر خدا را ترک می کنیم و خود خدا را می خواهیم. در این طواف ما هفت دور اطراف کعبه، می چرخیم(می گردیم). به تعبیر عرفا هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. یعنی از مراحل مختلف قلب و نقد؟ عبور می کنیم تا آن هفت مرحله را طی می کنیم تا به روح برسیم و به خود خدا بحث آخر و آخرین مرحله هفت شهر عشق عرفاست که اینجا هم که هفت دوری که داریم به تعبیر عرفا اشاره به همان مراحل دارد. بعد ما از مسجدالحرام کنار می آئیم، منتظر سعی بین صفا و مروه هستیم.

 صفا و مروه جزء مسجد نیست بیرون از مسجدالحرام محسوب می شود سعی و هفت بار رفت و آمد می کنیم. در گردش آغاز و پایانش معلوم نیست. این حیرت است. این نوسان است که می رویم و بر می گردیم و باز بر می گردیم. این نوسان یعنی گمشده ای داریم که برای رسیدن به آن گمشده در یک نوسان و رفت و آمدی هستیم که بین خوف و رجاء، که از خوف به رجاء و از رجاء به خوف می آئیم یا نوسانات دیگری که در جای خودش بین عرفا بحث شده که ما از صفا به مروه و از مروه به صفا دنبال چه می گردیم؟ هر کس دنبال گمشده خودش می گردد. بیرون خانه خدا انتظار می کشد که چه زمانی به او اذن می دهند که دومرتبه وارد شود. این آمد و رفت یعنی ملازم در خانه خدا بودن است. آقایان هروله می کنند یعنی تکیدن، یعنی انسان خودش را در این مجموعه گم می کند. همه یک رنگ هستند و هیچ کس از هیچ کسی امتیاز ندارد ولی مردها برای اینکه تکبرشان ریخته شده جایی هست که هروله می کنند یعنی حالت تکبر و غرورشان را به روی زمین می ریزند، البته همان کبری که برای مردان نادرست است برای بانوان خویشتنداری و طمأنینه ای که حالت کبر زنانه را داشته باشد برای آنها آن لازم است. بنابراین آنها هروله ندارند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۲ ، ۰۸:۳۹
مدیر سایت

در جریان اسرار حج، ابتدائا میقات سر راه حج گزار است. می توانیم بگوئیم که میقات وقت یا مکان ملاقات است یعنی ما قراری با خدا داریم که می خواهیم وارد حرم الهی شویم، خدا هم صدا زده و دعوت کرده، همان طور که به ابراهیم(ع) در قرآن فرمود: مردم را صدا بزن یعنی مؤذن ابراهیم است که ما می خواهیم به سرزمینی برویم که ابراهیم(ع) و بعد حضرت ختمی مرتبت(ص) منادی ما هستند تا وارد این سرزمین شویم ولی این حریم احترامی دارد که ما نمی توانیم سرزده وارد شویم اینکه فرمود: «سرزده وارد مشو، میکده حمام نیست.» در این میکده الهی باید در جایی توقف کنیم که به آن میقات می گویند. در میقات سه کار انجام می دهیم اول اینکه لباس دنیا را بیرون می ریزیم و لباس آخرت را به تن می کنیم که پارچه ای که به اصطلاح کفنی و سفید است و از هرچه رنگ دنیا و منیت دارد جدا می شویم و به بی رنگی پیش می رویم، لذا ما لباس آخرت را به تن می کنیم به یاد می آوریم عرصه قیامت را که نفخ صور می شود و ما را صدا می زنند و ما به سمت خدا حرکت و کوچ می کنیم. بنابراین حج جلوه ای از جریان آخرت است.

 بعد ما به خدا لبیک می گوئیم؛ لبیک یعنی بله! شنیدم! آمدم! مثل کسی که معشوقش او را صدا زده و او نمی داند که چگونه به سمت معشوق بیاید و به اصطلاح دست و پای خود را گم می کند، منتها اینجا که در جریان میقات می رسیم بالاخره می خواهیم ببینیم حرمی که آن همه احترام دارد ما شایستگی حضور در آنجا را داریم. آیا ما آنقدر پاک شدیم که اجازه بدهند ما وارد این حریم شویم، اینجاست که به قول «عراقی» ما باید تأملی بکنیم که گفت: به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند/ که برون در چه کردی که درون خانه آیی. لذا ما ببینیم که بیرون چه کردیم آیا اهل شدیم و می توانیم وارد حرم امن شویم. از امام سجاد(ع) روایت شده که وقتی به میقات می رسیدند، وقتی می خواستند لبیک بگویند تمام تن امام می لرزید و رنگ امام(ع) به زردی گرائیده بود و نمی توانستند لبیک را بگویند، در واقع در لبیک گفتن تأمل می کردند. سؤال کردند که چرا این گونه شدید؟ فرمود: می ترسم لبیک بگویم و ندا بیاید که «لا لبیک و لا سعدیک: «نه! به فرمانبرداری نایستاده‌ای و در اطاعت و خدمت نیستی»، این همان حرف عراقی است که می گوید: «برون در چه کردی که درون خانه آیی!» به هر حال اگر خداوند کمک کند و روسیاهی ما کنار گذاشته شود و جرأت کنیم که در محضر معشوق لبیک بگوئیم آن وقت وارد حرم و خانه می شویم. حرکت که می کنیم. بالا و پائین می رویم. توصیه شده که لبیک را همواره تکرار کنیم از تپه ای بالا می رویم لبیک بگوئیم پائین می آئیم، لبیک بگوئیم که من با سر و پا ، به طرف تو ای خدا، دارم می دوم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۲ ، ۰۸:۳۴
مدیر سایت

 

«حج» در لغت به معنای قصد کردن، طلب کردن و نیت کردن است. با وجود اینکه بحث نیت و قصد بسیار اهمیت دارد و جنبه باطنی حج است اما در ظاهر می توانیم بگوئیم حج، جامع همه عبادات است، یعنی شما هر کدام از عبادتها یک سری ویژگیهایی دارند که همه آن ویژگیها را می توان یکجا در حج بیابیم. مثلا نماز شامل یک سری راز و نیاز، ستایش و نیایش و اذکار، حرکات و سکنات است و در حج هم علاوه بر اینکه در طواف، نماز طواف داریم در بخشهای دیگر حج هم اذکار، نیایشها و ذکرهای مختلف وجود دارد.

 ماهیت روزه کف نفس و خویشتنداری و ترک است یعنی یک سری از کارها را انجام نمی دهیم نه اینکه یک سری کارهای را در روزه انجام می دهیم. در حج هم آنجا که محرم می شویم و محرمات احرام را حفظ و خویشتنداری می کنیم از یک مجموعه مسائلی که برای ما حرام است دوری می کنیم و از این جهت حج به روزه شباهت پیدا می کند. خمس و زکات مستلزم خرج کردن و پول دادن و صدقه دادن و گذشتن از مال است در قسمتهای مختلف حج هم در خود سفر حج و توشه و زاد سفر و هم در قربانی، خرج کردن و هزینه کردن وجود دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۲ ، ۱۳:۳۶
مدیر سایت

محبت و عشق را سبب های گوناگون و انگیزه های بی شمار است . از آن جمله آنچه که نتیجه ی مناسبت واقع بین بعضی از صفات محب و محبوب و عاشق و معشوق می باشد ، که از حیث  این صفت با هم اتحاد دارند – اگر چه بهره وری هر دو با هم تفاوت دارند – از آن جمله به واسطه ی  محال بودن ظهور حکم صفتی از صفات در دو موجود و یا دو شخص  به طور مساوی و برابر ، بلکه به علت تفاوت استعدادهای ماهیات غیر مجهول که اقتضای قبول و پذیرش وجود یگانه ای که تمامشان را – با گوناگون بودنشان به صورت های مختلف – فراگیرد ، ناگزیر از حصول تفاوت است . از این روی همانندی بین دو چیز از تمام جهات  - ذات و صفت و حال – محال و غیر ممکن است ، بلکه نهایت آن شبیه بودن از بعضی جهات است .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۲ ، ۱۳:۳۱
مدیر سایت


با توجه به آنچه در تاریخ هنر به وقوع پیوسته است به هنر قدسی هم باید با دو رویکرد نگاه کرد  :

رویکرد نخست  نگاهی است که اندیشه ی مدرن غرب به هنر قدسی دارد.  این نگاه ، همان تلقی  امر مقدس است که در آیین های شبه عرفانی و شبه دینی دیده می شود . این دیدگاه ابتدا از سوی بنیانگذاران هرمنوتیک نظیر "شلایر ماخر "و سپس "رودلف اتو "مطرح شد که معتقد بودند ذات انسان  بر پایه ی دین ورزی شکل گرفته است . از این نظر ، دین ورزی با امر مقدس و پیروی از رویدادهای آن تحقق پیدا می کند . بنابراین ، هر مکتبی که به امر مقدس پایبند است ، هنر و زیبایی اش نیز مقدس و قدسی خواهد بود . اما رویکرد دومی هم وجود دارد که بر اساس آموزه های سنتی به هنر قدسی روی خوش نشان می دهد و آن را با معرفت در ارتباط می داند . هرچند این دیدگاه ، تمامی ادیان و مکاتب دینی را در بر می گیرد اما متفکران غربی ، آن را در  هنر مسیحی خلاصه کرده ، از توجه ویژه به هنر دیرین شرق ، غفلت می کنند . این دیدگاه امروزه دستاویزی شده برای ترویج هنر رو به انحطاط غرب که آن را با نمادهای فراماسونری پیوند زده و در تلاش است به آن روح قدسی و الهی بدهد . اما هنر قدسی در اسلام اختصاص دارد به اولیاءالله . و هر هنرمندی به صرف  پرداختن به هنر قدسی ، نمی تواند مدعی این ره آورد عرفانی باشد زیرا بهره مندی از روح عرفانی ، ابتدا نیازمند تهذیب نفس و تحصیل فضایل اخلاقی است .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۲ ، ۱۰:۰۱
مدیر سایت


از نظر آکوییناس هنر عادت خاص یا مهارتی است که عقل عملی انسان آن را بروز می دهد . به عبارت دیگر ، هنر نوعی عادت است که سبب معقول شدن اشیاء می شود . آکوییناس ، مبدأ و اصل آثار هنری را عقل انسانی می داند که  بانحوی محاکات و تشبیه و تخییل از عقل الهی سرچشمه می گیرند . از نظر او ، برخی آثار مفیدند ، برخی زیبا ، و برخی هم در مرتبه ی اندیشه قرار دارند . او زیبا و خیر یا کمال را چون حقیقتی واحد تلقی می کند اما معتقد است که آنها در معنای صوری و ظاهریشان متفاوتند . آنجا که خیر صرفا به میل یا شوق منحصر می شود مشاهده ی زیبا به بهجت می انجامد . آکوییناس به دو نوع زیبایی باور دارد : زیبایی روحانی و معنوی که لازمه ی نظم  کمالات روحانی است ، و زیبایی ظاهری که لازمه ی جسم و تن آدمی است . از نظر این عارف مسیحی ، همه ی زیبایی ها ، تجلی ناتمام یک زیبایی عالی عرفانی هستند .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۲ ، ۰۸:۵۲
مدیر سایت

بهاء از نظر عرفای اسلام ، اسم جمال است که تجلی و ظهور در آن لحاظ شده است . عارف مجاهد حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در شرح عرفانی" دعای سحر " که آن را در اوج جوانی و در سن 27 سالگی تحریر کرده اند می فرمایند : "بهاء" از صفات جمالی است که باطنش جلال است و چون جمال از متعلقات لطف است ، بدون آنکه ظهور و یا عدم ظهور در آن اعتبار و لحاظ شود . لذا بهاء در حیطه ی آن قرار گرفته و لطف ، محیط بر آن است .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۲ ، ۰۹:۰۱
مدیر سایت